روانشناسی،داستان،... روانشناسی،داستان،... آخرین مطالب
نويسندگان برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد
آيا شكل خوابيدن ما، مي تواند حاوي اطلاعاتي در مورد شخصيت ما باشد؟ اين ايده كه موقعيت بدن حين خواب و شخصيت به هم ربط دارند، چيز تازه اي نيست. روانكاوان از دير باز در پي اثبات چنين چيزي بودند و چنين ارتباطي به خوبي با تئوري رؤياي فرويد سازگار است. ادامه مطلب ... برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد
ادامه مطلب ... برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد
برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد
چرا بايد ديگران را ببخشيم؟! بخشش ميتواند مسير زندگي افراد را عوض كند. البته نه بخششي كه به معناي فراموش كردن و پاك كردن گذشته است، بلكه بخشيدن به معناي واقعي و از اعماق قلب و ته دل.
البته بايد دقت كنيم كه ما نبايد سعي در عوض كردن رفتار فرد مقابل داشته باشيم چراكه كنترل رفتار افراد دست ما نيست اما كنترل خشم و عصبانيت خودمان در دست خودمان است. در اينجا دلايلي براي بخشيدن افراد ذكر ميگردد : ۱ - نبخشيدن افراد مانند حمل كردن تودهاي از بار منفي است كه همين امر موجب اختلالاتي در ذهن و متعاقب آن در جسم انسان ميشود. چراكه هر تصوري در درون، انعكاسي به بيرون دارد. ۲ - گذشتهاي خوب و عاري از تقصير و گناه ديگران باعث شادابي و سرحالي ميشود و باعث ميشود كه با هر نگاه به گذشته، فقط خاطرات خوش و خوب جلوه كند و با بخشيدن خاطرات بد و منفي خودبخود پاك ميشوند. ۳ - بينش افراد نسبت به ما و شخصيت ما بهتر شده و ما را به عنوان فردي با گذشت و مورد اعتماد قبول ميكنند همچنين با بخشيدن، فرد مورد نظر را براي هميشه مديون خود كردهايم. (البته اگر خطاي وي به عمد بوده باشد) ۴ - شايد اين شرايط براي خود ما هم پيش آيد و ما نيز روزي نيازمند بخشيده شدن از جانب ديگران شويم. پس قانون كارما را به ياد آوريم و بومرنگ خود را به سمت بخشش افراد پرتاب كنيم تا با بخشيده شدن از جانب ديگران به سمتمان بازگردد. برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد
چرا بعضي از مردم خوش شانس و عده ديگر بدشانس هستند؟
مطالعه براي بررسي چيزي كه مردم آن را شانس ميخوانند، ده سال قبل شروع شد. ميخواستم بدانم چرا بخت و اقبال هميشه در خانه بعضيها را ميزند، اما سايرين از آن محروم ميمانند. به عبارت ديگر چرا بعضي از مردم خوششانس و عده ديگر بدشانس هستند؟ آگهيهايي در روزنامههاي سراسري چاپ كردم و از افرادي كه احساس ميكردند خوششانس يا بدشانس هستند خواستم با من تماس بگيرند. صدها نفر براي شركت در مطالعه من داوطلب شدند و در طول سالهاي گذشته با آنها مصاحبه كردم، زندگيشان را زير نظر گرفتم و از آنها خواستم در آزمايشهاي من شركت كنند. نتايج نشان داد كه هرچند اين افراد به كلي از اين موضوع غافلند، كليد خوششانسي يا بدشانسي آنها در افكار و كردارشان نهفته است. براي مثال، فرصتهاي ظاهرا خوب در زندگي را در نظر بگيريد. افراد خوششانس مرتبا با چنين فرصتهايي برخورد ميكنند، درحالي كه افراد بدشانس نه. با ترتيب دادن يك آزمايش ساده سعي كردم بفهم آيا اين مساله ناشي از توانايي آنها در شناسايي چنين فرصتهايي است يا نه. به هر دو گروه افراد خوش شانس و بدشانس روزنامهاي دادم و از آنها خواستم آن را ورق بزنند و بگويند چند عكس در آن هست. مطالعه من نشان داد كه افراد بدشانس عموما عصبيتر از افراد خوششانس هستند و اين فشار عصبي توانايي آنها در توجه به فرصتهاي غيرمنتظره را مختل ميكند. در نتيجه، آنها فرصتهاي غيرمنتظره را به خاطر تمركز بيش از حد بر ساير امور از دست ميدهند. تحقيقات من در مجموع نشان داد كه آدمهاي خوشاقبال براساس چهار اصل، براي خود فرصت ايجاد ميكنند: - اول آنها در ايجاد و يافتن فرصتهاي مناسب مهارت دارند، - دوم به قوه شهود گوش ميسپارند و براساس آن تصميمهاي مثبت ميگيرند. - سوم به خاطر توقعات مثبت، هر اتفاقي نيكي براي آنها رضايت بخش است. - چهارم نگرش انعطافپذير آنها، بدبياري را به خوشاقبالي بدل ميكند. در مراحل نهايي مطالعه، از خود پرسيدم آيا ميتوان از اين اصول براي خوششانس كردن مردم استفاده كرد. از گروهي از داوطلبان خواستم يك ماه وقت خود را صرف انجام تمرينهايي كنند كه براي ايجاد روحيه و رفتار يك آدم خوششانس در آنها طراحي شده بود. اين تمرينها به آنها كمك كرد فرصتهاي مناسب را دريابند، به قوه شهود تكيه كنند، انتظار داشته باشند بخت به آنها رو كند و در مقابل بدبياري انعطاف نشان دهند. يك ماه بعد، داوطلبان بازگشته و تجارب خود را تشريح كردند. نتايج حيرت انگيز بود: 80 درصد آنها گفتند آدمهاي شادتري شدهاند، از زندگي رضايت بيشتري دارند و شايد مهمتر از هر چيز خوششانستر هستند. و بالاخره اين كه من عامل شانس را كشف كردم. چند نكته براي كساني كه ميخواهند خوشاقبال شوند: - به غريزه باطني خود گوش كنيد، چنين كاري اغلب نتيجه مثبت دارد. - با گشادگي خاطر با تجارب تازه روبرو شويد و عادات روزمره را بشكنيد. - هر روز چند دقيقهاي را صرف مرور حوادث مثبت زندگي كنيد. برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد
براي آرامش اعصاب چه بايد خورد؟ ![]() خوشبختانه بعضي از دلايل بروز بيماريهاي رواني صرفاً به تغذيه مربوط ميشوند ، بنابراين ميتوان با تغيير شيوهي رژيم غذايي آن را برطرف ساخت. از مدتها پيش ثابت شده است كه كمبود ويتامينهاي گروه B ميتواند يك نوع جنون ايجاد كند. تحقيقات نشان ميدهد كساني كه تحت رژيمهاي غذايي فاقد ويتامينهاي گروهB قرار گرفتهاند، به اختلال رواني، اضطراب شديد و افسردگي مبتلا شدهاند. اين آزمايشها به صراحت ثابت ميكند كه كمبود ويتامينهاي B ميتواند يكي از علل اصلي بعضي از اختلالات رواني باشد. گروهي از دانشمندان در سوئد، مغز اشخاصي را كه در حالت جنون از دنيا رفته بودند، با مغز اشخاصي كه با مرگهاي ناگهاني و بهطور عادي مرده بودند تشريح و مقايسه كردند و دريافتند كه چهار ماده در مغز اشخاص عادي وجود دارد كه در مغز كساني كه در اثر جنون جان خود را از دست داده بودند، وجود ندارد. اين چهار ماده عبارت است از: 1- آدنين، 2- تيامين، 3- سيتوزين، 4- گوآمين . اين چهار ماده در گوشتها مانند گوشت گوساله يا گوسفند ،جگر، مغز و قلوه وجود دارد. كمبود ويتامين هاي گروه B باعث ايجاد اختلالات عصبي مانند اضطراب شديد ، افسردگي ، عصبانيت و فشار عصبي مي شود. اضطراب شديد و ناراحتي عصبي دائمي اغلب ناشي از كمبود ويتامينهاي گروه B بخصوص تيامين (ويتامين B1) است و اگر رژيم غذايي شما سرشار از مواد نشاستهاي (كربوهيدراتها) باشد، عواقب كمبود ويتامين شديدتر خواهد بود. چنانچه غذاي شما حاوي كلسيم كافي نباشد، ميزان كلسيم در بدن شما پايين خواهد آمد و در نتيجه اعصاب شما تحريك خواهد شد. شير و فرآوردههاي آن، بهترين منبع كلسيم محسوب ميشوند. توصيه ميشود مصرف آنها را جدي بگيريد. خوب است بدانيد كه كلسيم زماني به طور موثر جذب بدن ميشود كه ويتامينD به ميزان كافي در رودهها باشد. اگر شما زندگي بدون تحرك و آرامي داريد ،ميتوانيد مقدار زيادي كلسيم مصرف كنيد. در اين مورد توصيه ميشود غذاي خود را با يك قرص ويتامينِِِD تقويت نماييد. در حال حاضر بسياري از متخصصان تغذيه توصيه ميكنند كه از مصرف غذاهاي حاوي كلسيم و نيز انواع ويتامينها غافل نشويد. همانطور كه ذكر شد كمبود ويتامين B ميتواند منجر به فشار عصبي شود. كمبود شديد تيامين (ويتامين B1)، نياسين (ويتامين B3) و پيريدوكسين (ويتامين B6) ميتواند اختلالات عصبي وخيمي را بهوجود آورد. منابع ويتامين هاي گروه B به طور كلي شامل: مخمر (ماءالشعير)، جوانه گندم و جو، غلات و نان سبوس دار، جگر و انواع گوشت است . به طور اختصاصي نيز : مواد غذايي غني از B1 : مخمر آب جوي موجود در ماء الشعير ، گوشت گاو، دانه آفتابگردان و بادام زميني، جوانه گندم و نان هاي سبوس دار است. مواد غذايي غني از B3 : مخمر آبجو ، بادام زميني و گوشت است. مواد غذايي غني از B6 : جگر گاو، موز ، دانه آفتابگردان، جوانه گندم، برگه آلو، گوشت گاو و آب پرتقال است . براي داشتن اعصابي آرام ، هميشه به مقدار كافي از مواد غذايي حاوي ويتامين هاي گروه B مانند انواع گوشت، جگر، غلات و نان سبوس دار و جوانه گندم استفاده كنيد. براي حفظ سلامتي و لذت بردن از شادابي زندگي ، بايد غذاهاي مصرفي حاوي انواع ويتامينها باشد؛ چرا كه غذاهاي سرشار از ويتامين براي كار منظم سيستم عصبي لازم است. زماني كه در اشخاص سالخورده عوارض عصبانيت ، به صورت خستگي بروز ميكند، نشانهي اين است كه بايد مادهي غذايي مناسبي مصرف شود؛ بخصوص وقتي شخص كم خوراك باشد، ميزان قند خون پايين ميآيد كه در اين مواقع مصرف يك قاشق عسل ، يك عدد شكلات ، يك ليوان شير يا آب ميوه، كمي پنير و بيسكوييت توصيه ميشود. وقتي عصباني و بيحوصله شديد، تا آنجا كه ممكن است علت واقعي آن را بررسي و كشف كنيد و اگر نتوانستيد به پزشك روانشناس مراجعه نماييد تا او به شما كمك كند. فراموشي و ضعف حافظه نيز از كمبود غذايي بهوجود ميآيد. روانشناسان مي گويند كه فراموشي علامت چيزي است كه پيوندي با پيري ندارد و ميتواند عارضهي كمبود غذايي باشد. لازم به يادآوري است كه تغذيهي نامناسب نه تنها بر روي اعصاب و روان آدمي تاثير بدي ميگذارد ، بلكه باعث مختل شدن فعاليت ساير سيستم بدن نيز ميگردد. توصيهي همهي متخصصان اين است كه به آنچه ميخوريد دقت كنيد و سعي نماييد مواد غذايي مغذي و مفيد را بر مصرف موادي با ارزش غذايي كم، ترجيح دهيد. برچسب:, :: :: نويسنده : سجاد
مهارت هاي لازم براي مقابله با مشكلات
![]() هدف از آموزش مهارتهاي زندگي، افزايش تواناييهاي رواني- اجتماعي و در نهايت پيشگيري از ايجاد رفتارهاي آسيب زننده به بهداشت و سلامت و ارتقاي سطح سلامت رواني افراد است. به طور كلي هدف از آموزش مهارتهاي زندگي،ايجاد روابط بين فردي مناسب و موثر، انجام مسئوليتهاي اجتماعي به بهترين شكل، گرفتن تصميمهاي صحيح، حل تعارضها و كشمكشها بدون توسل به اعمالي كه به خود و يا ديگران صدمه مي زنند، مي باشد. مهارت هاي اصلي و اساسي ماهيت و تعريف مهارتهاي زندگي، در كشورها و فرهنگهاي مختلف، متفاوت ميباشد، با اين حال، تحقيق در زمينه برنامههاي اجرا شده در مورد سلامت رواني افراد نشان ميدهد در آموزش مهارتها، بر چند مهارت اصلي و اساسي تاكيد بيشتري شده است از جمله : توانايي تصميم گيري اين توانايي، به فرد كمك مي كند تا به نحو مؤثري در مورد مسائل زندگي، تصميم گيري نمايد. اگر كودكان و نوجوانان بتوانند فعالانه در مورد كارهايشان تصميم گيري نمايند، جوانب مختلف انتخاب ها را بررسي و پيامد هر انتخاب را ارزيابي كنند، به طور مسلم در سطوح بالاتر بهداشت رواني قرار خواهند گرفت. توانايي حل مساله اين توانايي، فرد را قادر مي سازد تا به طور موثرتري مسائل زندگي را حل نمايد. چنانچه مسائل مهم زندگي حل نشده باقي بمانند، استرس رواني ايجاد مي كنند كه به آسيب جسماني منجر مي شود. خلاقيت اين نوع تفكر، هم به حل مساله و هم به تصميم گيري هاي مناسب كمك مي كند با استفاده از اين نوع تفكر، راه حل هاي مختلف مسائل و پيامدهاي هر يك از آن ها بررسي مي شوند. اين مهارت، فرد را قادر مي سازد تا مسائل را از وراي تجارب مستقيم، دريابد و حتي زماني كه مشكلي وجود ندارد و تصميم گيري خاصي مطرح نيست،با سازگاري وانعطاف بيشتري به زندگي روزمره بپردازند. توانايي تفكر نقادانه تفكر نقادانه، توانايي كسب اطلاعات و تجارب مي باشد. آموزش اين مهارت به افراد، آنان را قادر مي سازد تا در برخورد با ارزش ها و فشار گروه، مقاومت كنند و از آسيبهاي ناشي از آن، در امان بمانند. توانايي برقراري ارتباط موثر اين توانايي به فرد كمك مي كند تا بتواند از طريق ارتباط كلامي و غيركلامي مناسب با فرهنگ جامعه، خود را نشان دهد. بدين معني كه فرد بتواند نظرها، عقايد، خواستهها، نيازها وهيجان هاي خود را ابراز و به هنگام نياز، از ديگران درخواست كمك و راهنمايي نمايد. مهارت تقاضاي كمك و راهنمايي از ديگران در مواقع ضروري، از عوامل مهم براي تداوم يك رابطه سالم است. اگر با حالت هاي هيجاني مانند غم، خشم و اضطراب، درست برخورد نشود اين هيجان ها، تاثير منفي بر سلامت جسمي و رواني فرد خواهد گذاشت و پيامدهاي منفي به دنبال خواهد داشت. توانايي برقراري روابط بين فردي سازگارانه اين توانايي به ايجاد روابط بين فردي مناسب و موثر با انسانهاي ديگر كمك مي كند. روابط گرم خانوادگي، به عنوان يك منبع مهم حمايت اجتماعي و قطع روابط اجتماعي ناسالم، نقش بسيار مهمي در زندگي افراد دارد. توانايي خودآگاهي خود آگاهي، توانايي شناخت خود و آگاهي از خصوصيات، نقاط ضعف و قدرت، خواسته ها، ترس ها و انزجارها مي باشد. رشد خودآگاهي، به فرد كمك مي كند تا دريابد تحت استرس قرار دارد يا نه و اين به طور معمول پيش شرط روابط بين فردي موثر و همدلانه است. توانايي همدلي با ديگران همدلي به اين معني است كه فرد بتواند شرايط ديگران را، حتي تا زماني كه در آن شرايط قرار ندارد، درك كند. همدلي به فرد كمك مي كند تا بتواند انسان هاي ديگر را حتي وقتي با آنان بسيار متفاوت است، بپذيرد و به آنان احترام بگذارد. همدلي، روابط اجتماعي را بهبود مي بخشد و منجر به ايجاد رفتارهاي حمايت كننده و پذيرنده نسبت به ديگران مي شود. مهارتهاي زندگي توانايي مقابله با هيجان ها اين توانايي، فرد را قادر مي سازد تا هيجان ها را در خود و ديگران تشخيص دهد، نحوه تاثير هيجان ها بر رفتار را بداند و بتواند واكنش مناسبي در برابر هيجان هاي مختلف نشان دهد. اگر با حالت هاي هيجاني مانند غم، خشم و اضطراب، درست برخورد نشود اين هيجان ها، تاثير منفي بر سلامت جسمي و رواني فرد خواهد گذاشت و پيامدهاي منفي به دنبال خواهد داشت. توانايي مقابله با استرس اين توانايي، شامل شناخت استرس هاي مختلف زندگي و تاثير آنها بر فرد است. شناسايي منابع استرس و نحوه تاثير آن بر انسان ، فرد را قادر مي سازد تا با اعمال و موضع گيريهاي خود، فشار و استرس را كاهش دهد. آموختن و به كارگيري مهارت هاي زندگي، بر احساس فرد از خود و ديگران به اندازه ادراك ديگران از او اثر مي گذارد. مهارت هاي زندگي، بر ادراك افراد از كفايت خود، اعتماد به نفس و عزت نفس، اثر دارد و بنابراين نقش مهمي در سلامت روان دارد. همراه با ارتقاي سطح بهداشت روان، انگيزه فرد در مراقبت از خود و ديگران، پيشگيري از بيماري هاي رواني، پيشگيري از مشكلات بهداشتي و مشكلات رفتاري، افزايش مي يابد. موضوعات
پيوندها
|
|||
![]() |